سلام مامانی، امروز دلم خیلی واست تنگ شد، دلم خواست بودی، پیش من و بابایت... ولی واقعا الان شرایطش را نداریم، مامانت داره فوق لیسانس می خونه، فقط به عشق تو، واسه اینکه مامانی درس خونده داشته باشی، بابایی هم داره کار می کنه که واسه تو یه زندگی راحت را محیا کنه... نی نی جونم امروز کلی باهات حرف زدم، ولی اگه با این روند ادامه بدم، مطمینم نمی تونم زیاد تحمل کنم ...!! همش تو فکر توام، از وقتی که باردار شم، تا بزرگ شدنت را واسه لحظه لحظه اش برنامه ریزی کردم، چی بهت بگم، چی بهت بپوشونم، کجا ببرمت...، کلی برنامه های ویژه دارم برات :* مامانی آخه مامانی از بیمارستان می ترسه، از اتاق عمل می ترسه، از عمل می ترسه، از بخیه می ترسه، اصلا از یه آمپول...